|
تو کیستی که من اینگونه، بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم!
ميتونم تو لحظههاي بيكسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است… دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد… دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد… دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد … دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست… دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده… دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است… دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است… دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است… دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است… دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست… دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند… دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست… دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است… دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است… دلم برای کسی تنگ است که اسمش لیلاست...
دوستت دارم عشق من
روزگاربرای اولین بار به شکل قشنگی رقم خورد.مهدی به عشقش رسید. این هفته،هفته خوبی بود،باتوجه به این که صبح وعصرسر کار بودم،اما هر سری که می امدم خانه وتو با خنده قشنگت به استقبالم می آمدی تمام خستگی ام فراموش میکردم.وقتی که میبوسیدمت انگار دنیا رو بهم دادند.روز های خوبی در کنارت سپری میکنم.تا بحال اینقدر احساس خوشبختی نکرده ام.باورم نمیشه زندگی اینقدر میتواند قشنگ باشد.زندگی که در کنار تو ودر زیر آسمان خدا با تو باشد بسیار زیباست.سر به آسمان میبرم واز خدای خودم به خاطر این همه لطفش سپاسگزارم. از لب ساحل به دوردست خیره میشوم،دستهای تو به دور گردنم حلقه شده ومن با تمام وجود از روی عشق صدا میزنم لیلا جان من دوستت دارم.
باز این دل گرفته.دلتنگ تو شده،میخوام امروز داستانی بگم که برای خودم هم عجیب وباور کردنش مشکله.یه پسر که هیچ موقع توی زندگی مهربونی ندیده بود.چیزی جز ترس براش نبود.ترس از همه کسانی که اطرافش بودن.نا بحال عاشق نشده بود.همه براش غریبه بودند حتی خانواده اش.جفا دیده بود ومحبت جای خودش رو به نفرت وترس داده بود.یه شب توی از شب های خدا،یه شب که دنبال هم صحبت بود با کسی آشنا شد.اولش فکر میکرد این خانم فقط یه دوست ساده میتونه باشه، یه هم صحبت.مدتی گذشت.احساس کردم از دوست برام نزدیکتره.هر روز بیشتر وابسته به شخصیت ومتانتش میشدم.محبت ومهربانیش برام عجیب بود،آخه تا بحال محبت ومهربانی ندیده بودم.احساس عجیبی داشتم.میترسیدم بهش بگم.گذر زمان هر روز منو بیشتر بهش وابسته میکرد تا اینکه احساس کردم فقط برای اون زنده هستم،برای اون زندگی میکنم.ازش خواستگاری کردم.الان اون خانم منه،شده تاج سر من.هر روز به عشق اون از سر کار میام خانه.هر روز برام زندگی جدیده.زندگی پر از امید.الان کنار هم هستیم.با هم زندگی میکنیم.زیر آسمان خدا.احساس خوشبختی میکنم.خیلی برام قشنگه.مهدی که یه روز نمی خواست حتی عاشق باشه امروز عاشق لیلاست.امروز لیاقت پیدا کرده لیلا خانمش باشه.تاج سرش باشه. دیروز روز دختر بود.میخوام براش مردی باشم که بهم افتخار کنه.کاری کنم که خوشبخت باشه. لیلا جان با صدای بلند میگم دوستت دارم و شکر گذار خدا به خاطر همسری چون تو. روز دختر روز پیمان دوباره من با تو هست.این روز رو همیشه به یاد دارم. دوستدارت مهدی
دیشب فکرت بودم.که یه قطره اشک از چشمانم جاری شد. از اشک پرسیدم چرا آمدی؟ گفت:آخه توی چشمانت کسی هست که دیگه جای من نیست.
یادمه ریشه ای بیش نبود.
سلام به همه دوستان عزیز. خبری میدم که همه خوشحال بشید. بعد از این همه صبر وانتظار. بعد از این همه عشق. فراق. هجر. خوشی. گریه. تا چند وقت دیگه. مراسم خواستگاری داریم. خواستگاری من از عشقم. الان که مینویسم اشک شوق توی چشمم جمع شده. همه از طرف من دعوتید.
مقصر توئی.آره تو.تو باعث همه کاره ها میشی.مقصرتوئی که من اینجوری شدم.می دانی چرا؟ چرا اینقدر خوب شدی که من عاشقت بشم. چرا اینقدر قشنگ شدی که قشنگی دنیا به چشمام نیاد. چرا اینقدر مهربونی ؟ تو از همه سری همین باعث شده چشمام فقط تورو ببینه. تو چرا اینقدر به من خوبی کردی؟ چرا عاشق من شدی؟ مگه من کی هستم؟ فقط عاشق تو شدم. تاآخر عمر هم عاشقتم. پسر مردم رو عاشق خودت کردی. فکر دلش که نیستی. بامرام مگه قرار نبود تو باشی من دورت بگردم؟ چرا مسیج دادم گفتم فدات بشم نگذاشتی؟ مگه من دل ندارم؟ فکر دل من هم باش. من میخوام فدات بشم. اگر نگذاشتی گوشت رو میپیچم. به بابا ومامان میگم. می دانی آنها با من هستند. حالا بهت میگم. با صدای بلند میگم. لیلا دوستت دارم. لیلا جانم فدات.
ساعت حدودا 1:30نیمه شب مورخه۱۵/۰۱/۱۳۸۸بود.دلمان برای هم تنگ شده بود.من بودم وتو خدا.داشتیم با هم صحبت میکردیم.افکارمان به سمت خوشبختی رفت.از آن خوشبختی که در توهم به وجود می امد.وارد توهم شدیم داخل یه جنگل من وتو خدا.اینگونه شروع شد(دلم نمیاد اینو باید دوباره تکرار کنم) لیلا: من اول بيدار ميشم لیلا: تو خواب ميبوسمت لیلا: ميرم دوش ميگيرم لیلا:ارايش ميكنم لیلا: بعد ميام بيدارت كنم لیلا: بيدار نميشي لیلا: حوصله م سر ميره قلقلكت ميدم بيدار بشي لیلا: خوب موهاتو نوازش ميكنم و صدات ميكنم تا بيدار بشي لیلا: بيدار نشدي ولت ميكنم ميرم صبحانه اماده ميكنم مهدی: بعد من با بوي غدايي که تو آماده کردي بيدار ميشم مهدی: يواش يواش ميام از پشت سر ميگيرمت توي بغل مهدی: ميبوسمت لیلا: ميام بوست ميكنم و ميندازمت تو حموم مهدی: بعد که از حمام آمدم بيرون موهام روبرس ميزنم مهدی: تو از پشت ميائي منو ميگيري لیلا: برات لباس تميز ميارم مهدی: همديگه رو ميبوسيم لب به لب هم ميافتيم روي تختخواب مهدی: اينقدر ميبوسمت تا خودت رو به زور ازم جدا کني مهدی: ميريم با هم صبحانه ميخوريم لیلا: چه قشنگه لیلا: بعد بريم تو حياط بشينيم رو چمنها لیلا: جلوي اقتاب لیلا: دستت رو ميگيرم تو دستم و اروم با هم حرف ميزنيم لیلا: گاهي هم بغلت ميكنم و ميبوسمت مهدی: تاظهر روي چمنها کنار هم دراز ميکشيم لیلا: من سر ميزارم رو شكم تو لیلا: تو ميري تلوزيون نگاه ميكني منم ميرم نهار درست كنم مهدی: بعد از نهار کنار هم دراز ميکشيم مهدی: بعد ميريم با هم شنا لیلا: و من خوشحالم كه مهدي كنارمه لیلا: احساس امنيت ميكنم مهدی: بعدازظهر با هم دست توي دست هم ميريم داخل جنگل مهدی: تا نزديکهاي غروب مهدی: ميشينيم کنار هم غروب رو تماشا ميکنيم لیلا: تو سرت رو ميذاري رو پاي من و من موهاتو نوازش ميكنم تا خورشيد غروب كنه مهدی: بعد باهم برميگرديم لیلا: تو ميشيني من برات غذا درست ميكنم لیلا: خيلي وقته بوست نكردم مهدی: بعد از شام ميائيم توي ايوان با هم غذا ميخوريم مهدی: خوابت ميگيره مهدی: خوابت ميبره مهدی: بعد من بغلت ميکنم ميبرمت توي رختخواب مهدی: ميخوابانمت و ميبوسمت که کنارت خوابم ببره مهدی: چه خوشبختيم با هم لیلا: منم بيدار ميشم و دستمو ميندازم دور گردنت و ميبوسمت مهدی: بعد از گفتن شب بخير تا صبح باهم ميخوابيم کنار هم لیلا: اونقدر ميبوسمت تا خوابت ببره لیلا: بعد با لنگه دمپايي ميزنم دوباره بيدارت ميكنم لیلا: بعد بازم نازت ميكنم بعد کنارهم خوابمون میبره. دوستت دارم لیلای من
میدانی فرق خنده من با تو چیه؟توهرموقع خوشحالی میخندی.من هر موقع تو خوشحالی میخندم. دوستت دارم نازنیینم.زیبائی زندگی در نگاه توست.
شاید بنویسم بنویسم بودن بنویسم رسیدن بنویسم عشق بنویسم عاشقی بنویسم تو آره مینویسم تو تو که لیاقت همه این خوبی ها رو داری تو که دلم به بودنت زنده است توکه قلبم به عشق رسیدن به تو زنده است توکه چشمام برای دیدنت به هر سو مینگرد تو که لب های خشکم منتظر لب های توست تو که گوش هایم منتظر صدای توست تو که بوی تو برای مشام من دور است مینویسم تو مینویسم تو نگاه به خورشید میکنم خنده ام میگیره غروب میکنه اون می دانه توان مقاومت با تو نداره ماه طلوع میکنه تا اسم تورو میبنه در آسمان گم میشه ستاره ها نقطه میشوند حال خدا قاضی بین ماست حکم چیه؟ جرم؟ مجرم؟ جرم:تنهائی مجرم:مشخص نیست حکم:شرافت من وعشق به تو به عنوان گروو ماندن دادگاه عدل به خاتمه رسید من با وصیقه آزادم تنها چیزی که داشتم گرو گذاشتم چه خوشحالم از این حکم قسم به شرافتم وعشقم به تو، من تا لحظه ائی که بدنم خاک کوزهء ،کوزه گران بشه صدایم ماندن است
بودن و ماندن و زیر باران هنگامه غروب.رفتن زیر درختان.خش خش برگ ها.وزش باد بین درختان.کنار دستت عشقت.محبت خداتوی دلت.خیابان خلوت.حرکت به جلو.بدون دیدن پشت سر. میرویم به جلو گوشه خلوت پارک. روی نیمکت روبه روی هم دیدن روی عشق غروب خورشید از میان ما امیدی دوباره برای عشقی در فردا بوسه فراوان از لبها جاری چه زیباست وجود خدا در عشق محبت خدا عشق خدا حرف خدا عشق برای خدا چه زیباست این عشق در غروب می گویند : غروب ها اسمان و زمین یکدیگر را می بوسند ...پس من هم برای تو غروب می کنم کجایی ای اسمان من...
دوستت دارم بهترینم
احساس بدی ست.لحظه ائی که بدانی سختی زندگی فشار بیاوردویه سوءتفاهم وشک باعث بشه همه عشقت را بدزدند. دزدی که خود هم نمی داند. نمی دانم چگونه احساسم رو بیان کنم. سخته کاری نکرده بخواهی قصاص بشی. وای خوشا بحال قاتلی که سر به دار دارد. خوشا بحال دزدی که دست در غل وزنجیر است. وبد بحال من منی که عشقم رو دزدیدند به جرم بی گناهی. به جرم شک وتردید. به جرم گناه نکرده. چه حال خوشی دارد گناهکار که قصاص میشود. وای برمن،وای بر منی که بی گناه به دار آویخته شدم. وای برمنی که ندزدیدم ودزد خطاب شدم. وای بر منی که نکردم وبه من شک کردند. وای وای وای به خدا حقم رو اون دنیا از آن دزد میگیرم. چه سخته زندگی عزیزترین کس هایت بهت نارو بزنند وتنها کس تو،عشق تو،بهت شک کنه. کاش میمردم از این زندگی نامردراحت میشدم زندگی نامردی که همه خنجر از زیر میبندند وتو آره تو که تمام زندگی ام هستی،تو که تمام درد دل من پیش توست به من شک کنی. کاش بمیرم مرگی لذت بخش بدانم عاشقم بدانم دوستت دارم گفته بودی از مرگ نگم ولی نمیشه نگفت لحظه ائی که مرگ بهتر از این زندگی ست ای خدا دارم به تو هم کافر میشم آخه تو کجائی؟ گناه من عاشقی ست؟ پس من گناهکار ترین آدم هستم. به جرم عاشقی باید زجر بکشم به همه خوبی هایت قسم به این جرم اعتراف میکنم وخود رو برای غل وزنجیر آماده میکنم. ای خدا ای رحمن ورحیم ای خدا ای ستار العیوب ای معین الضعفا من ضعیف ترین آدمم به جلالت قسم تو کمک کن ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
سخته از احساس واقعی ات بگی.احساسی که از لب گفته میشه لبی که شاید ناصادق باشه ولی سعی میکنم لی لی من احساس واقعی ام بگم رجوع کنم به دلم نه لبم ازم پرسیدی احساست بگو.خودت می دانی احساس نمیشه داخل مسیج نوشت لی لی من من نسبت به توهم احساس مسئولیت وهم احساس تعلق میکنم مسئولیت از این نظر که تو تنها عشقم هستی ونسبت به تو مسئولم تعلق از این نظر که وابسته به تو هستم من از تو کمک میگیرم وتو همیشه منو راهنمائی میکنی وقتی توبهم میگی دوستت دارم دنیا از یادم میره فقط تو میمیانی وقتی از تو دلگیر میشم فقط به خودم گیر میدم که چرا باعث شدم تو ناراحت بشی احساسی که هر لحظه با آن سر میکنم توهم رفتن به سفر لحظه ها رو برای آن روز میشمارم احساس خوبی دارم وقتی با تو هستم حال احساس های بد وقتی که یه موضوع بخوام برات ثابت کنم باید از هفت خوان رستم بگذرم به سختی یه موضوع رو قبول میکنی زود در مورد یه موضوع قضاوت میکنی بدون اینکه دلیلش رو بدانی.فقط دلیل خودت برات مهمه.بعداز یک ساعت دلیل وبرهان بعد راضی میشی. این گوشه ائی از احساساتم در مورد توست. جانم به لب رسید تا نوشتم.
به والله که جانانم توئی تو به سلطان عرب جانم توئی تو نمی دانم که چونم یا که چندم همی دانم که درمانم توئی تو ********************************* سرم بالین،تنم بستر ندارد دلم جز شوق تودرسر ندارد نهد دور از تو کس سر به بالین الهی!سرزبالین بر ندارد! ********************************* غم عشقت زگنج رایگان به وصال توزعمر جاودان به کفی ازخاک کویت در حقیقت خداداند که از ملک جهان به ******************************** بی تو یک دم دلم خرم نماند اگر رویت ببینم،غم نماند اگر درد دلم قسمت نمایند دلی بی غم در این عالم نماند! #*#*#*#*#*#*#*#*#*#*#*#*#*#*#* حرف دلم از زبان باباطاهرعریان عاشق شوریده وشیدا
بچه که بودم اردیبهشت که میشد خودم رو آماده امتحانات خرداد میکردم.از قبل می دانستم از چی وچه موقع امتحان دارم.همیشه سعی میکردم سرجلسه آماده باشم.درکم از امتحان همین بود. ولی امروز امتحان ها سخت شده.معلم میاد سر کلاس نمی دانی از چی میخواد امتحان بگیره.شروع میکنه سوال کردن.فقط از روی احساست جواب میدی.وای چه لذتی داره وقتی بهت بگه بهت افتخار میکنه.چه لذتی داره وقتی ندانسته بدانی قبول شدی. چند روز پیش عشقم از من امتحانی گرفت.سوالاتی کرد که برایم گنگ بود.ولی جوابش احساسم بود.وقتی بهم گفت از این امتحان هم بیرون آمدی چه احساسی داشتم خودم هم الان باور ندارم.احساس غروروبه توان رسیدن عشق.باور کردم عشقم بی دلیل منو انتخاب نکرده.عشقمان هوس ولذت زود گذر نیست.کمی فکر کن آیا کسی این احساس رو داشته؟فکر کنم کمتر کسی این احساس رو داشته باشه. خدارو شکر میکنم به خاطر این عشق پاک این دل مهربون سر به سجده میگذارم ونماز شکر به جا میارم.
|
ABOUT ![]()
حرکتی نو.تولدی نو. از این عشق به خود می بالم.خرسند وخوشبخت با همه کشش ها.زیبا هستم در کنار تو.با تو می مانم تا ابد.اما عشق فقط بودن است.کاش همگان بدانند بودن همان عشق است.بودنی با صداقت. MENU
Home
|